عزیزالدین نسفی 17

ای درویش! هرکه خواهان صحبت کسی شد آن خواست اوّل را میل میگویند،و چون میل زیادت شد و مفرط گشت ،آن میل مفرط را ارادت میگویند و چون ارادت زیادت شد و مفرط گشت،آن ارادت مفرط را محبّت میگویند؛ چون محبّت زیادت شد و مفرط گشت، آن محبّت مفرط را عشق میگویند.پس محبت مفرط آمد و محبت ارادت مفرط آمد.
عشق آمد و شد چو خونم اندر رگ و پوست
تا کرد مرا تهی و پر ساخت ز دوست
اجزای وجود من همه دوست گرفت
نامی است ز من بر من و باقی همه اوست
ای درویش! عشق براق سالکان و مرکب روندگان است، هر چه عقل به پنجاه سال اندوخته باشد، عشق در یک دم آن جمله را بسوزاند، و عاشق را پاک و صافی گرداند. سالک بصد چله آن مقدار سیر نتواندکرد که عاشق در یک طرفۀ العین کند، از جهت آنکه عاقل در دنیا است و عاشق در آخرت است، نظرعاقل در سیر بقدم عاشق نرسد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *