ماجرای پایان ناپذیر حافظ 36

دکتر محمد اسلامی ندوشن در کتابی دیگر – روزها،جلد چهارم – می فرماید:
ایران در این صد ساله آزمایشگاه بزرگی بوده که شخصیتها در آن در بوته آزمایش قرار می گرفتند،عده ای تا پای جان پافشاری می کردند،ولی عده بیشتری در نظام ذوب می شدند.وقتی نگاه بر این صد ساله می افکنیم و می بینیم که چه تعداد مردم،گمنام و با نام،جان یا هستی خود را بر سر نوعی آرمان،بر سر نام ایران،بر سر آیین و شرف انسانی گذاردند،به این نتیجه می رسیم که این مردم هیچگاه از ابراز علائم زنده بودن،باز نایستادند،ولی در مقابل عده زیادی بودند که نتوانستند اخلاق را که به نظر آنها موهوم می آمد در پای جاه طلبی خود قربانی نکنند.مسائل ایران در این صدساله به قدری پیچیده بوده ،که اکثریت عظیم مردم ایران ترجیح می دادند که تماشاگر باشند.بهترین تدبیر را آن می دانستند که قدرت حاکمه را به خود بدبین نکنند ولو به آن اعتقاد نداشته باشند.فتنه خفته اش اولی!
مشروطه آمد تا مردم را در کار حکومت مداخله دهد،ولی این کار به نتیجه نرسید.مردم طی قرنها عادت کرده بودند که”رعیت”باشند،و حکومت را به حکومت گران بسپارند.تبدیل شدن”رعیت” به “شهروند” ، می بایست هیئت حاکمه مسئول داشته باشد و یک دوران دردناک را بگذراند که هنوز هم در حال گذراندن است.ایرانی دارای استعداد و هوش بود،اما زمینه ابراز استعداد و افکندن هوش در مسیر درست در برابرش نبود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.