کی ام من؟

کی ام من؟ آرزو گم کرده ای حیران و سرگردان
گهی خسته،گهی شاداب،گهی خندان،گهی نالان
چی ام من؟ تشنه ای جویای آب چشمه مهر و وفاداری
گهی آهسته و گه تند و پر اشتاب ، در این راه بی پایان
که ای تو،نا امیدی از تبار عاشقان و حلقه بی مدعا یاران
چه ای تو، چشمه پاکی که بستی آب خود بر تشنگان جان
تو دور از من، من از تو دورتر ای ساحل آرامش و پاکی
کجا دانند حال ما،سبک حالان ملک مستی دنیا وبیدردان؟

یاد باد

یادباد آن روزگاران،آن شبان

آن محبت،آن مکان ها،آن زمان

دیدن معشوق ،به هر عذر و دلیل

لیک نیت،بوسه ای از آن لبان

یاد داری آن جسارت های دل؟

وان تمایل های پیدا و نهان؟

یاد داری که چه حد بود تشنگی؟

بهر بیرون رفتن از این جهان؟

وارد دنیای شیدایی شدن

فارغ از غوغای هر کون و مکان

من دلم بهر همان ها می تپد

بیقرار آن تجلی های جان

بیوفا، یادم نمی آری چرا؟

آرزویم را بدان،من را بخوان

آدم باید……..

آدم باید یه” تــــــــــــــــــــو” داشته باشه
که هر وقت از همه چی خسته و ناامید میشه بهش بگه
مهـم اینه که تـــــــو هستی ، “بیخیال دنیا ”
حال از خدا می خواهم
از عشق امروزمان چیزی برای فردا کنار بگذارد
نگاهی ، یادی ،خاطره ای
برای هنگامی که فراموش خواهیم کرد روزی چقدر عاشق بودیم
و برای ” تو ” آرزوهایی دارم
اول خدا را آرزو میکنم
و رویاهایی تمام نشدنی و آرزوهایی پرشور
که از میانشان چندتایی برآورده شود
برایت آرزو می‏کنم که دوست داشته باشی
آنچه را که باید دوست بداری
و فراموش کنی-آنچه را که باید فراموش کنی
برایت شوق آرزو می‏کنم و آرامش حقیقی
برایت آرزو مى‌کنم که عاشق باشی ، عشقی پاک و ماندگار
و دوستانى داشته باشى،
برخى نادوست و برخى دوستدار
که یکى در میانشان بى‌تردید مورد اعتمادت باشد
برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشى
نه کم و نه زیاد … درست به اندازه،
تا گاهى باورهایت را مورد پرسش قرار دهند،
که دست کم یکى از آنها اعتراضش به حق باشد
تا که زیاده به خود غره نشوى
برایت آرزو میکنم صبور باشی
نه با کسانى که اشتباهات کوچک میکنند
چون این کار ساده‌اى است،
بلکه با کسانى که اشتباهات بزرگ مى‌کنند
برایت آرزو می‏کنم دوام بیاوری
در رکود، بی ‏تفاوتی و ناملایمات روزگار
و برایت آرزو میکنم خودت باشی
و هرگز فراموش نکنی
چیزهایی هست که اگربشکنندجبرانش دست من و تو نیست

مرام جوانمردان

جوانمرد
در تنهایی خود
سر فرو می برد و در سوگ آرزوهای دل خود،زاری کند
و چون نیازمندی ندا در داد
سر بلند کند و به یاریش برخیزد
این تنها دلیل زندگی جوانمرد است
این است مرام جوانمردان

یارم آرزوست

خسته گشتم ای خدا زین مردم دون و دنی
در جهان می گردم و دیدار یارم آرزوست
یاد مردی می نمایم که همی مشعل به دست
روز و شب نالید و گفت دیدار یارم آرزوست
هرکه را دل بستم و چشم امیدم شد به او
عاقبت ترکم نمود و حسرت دیدار یارم آرزوست
عشق دنیا گر جهت گیرد به سوی عرش او
خیر باشد هرکسی را ، عرش یارم آرزوست
گر خدا خواهد،دست در زلفی کمندآسا کنی
می روی تا ملک یزدان، زلف یارم آرزوست

چهار فصل عمر

چه خوب بود کودکی
با غم های شیرینش
و با آرزوهای کوچکش
.
.
چه زیبا بود جوانی
با نشاط و سرمستی اش
و با عشق به دیگران
.
.
چه خوب بود میانسالی
با پختگی عقلی اش
و با تلاش برای زندگی بهتر خانواده
.
.
و چه زیباست پیری
با انتظار مرگی هرچه زودتر،بهتر
با آرامش و وقار