دل نوشته 29

بزرگی گفته:
کوچکتر که بودیم،ایمانمان بزرگتر بود!
بادبادک می ساختیم و نمی ترسیدیم که باد نباشد.
اکنون ما را چه شده که محتاط و بی برنامه و بی عمل شده ایم،
و همه در انتظار دستی و مددی از غیب که گرفتاری هایمان را حل و فصل کند؟!
إِنَّ اللهَ لاَ یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ

تکه های ناب 10

ایمان دارم که عشق، تنها تعلق است. عشق وابستگی‌ست. انحلالِ کاملِ فردیت است در جمع. عشق، مجموعِ تخیلاتِ یک بیمار نیست.

بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم – نادر ابراهیمی

تکه های ناب 5

وقتی که حرف می زنیم بیشتر می خواهیم خودمان را قانع کنیم تا دیگران را. کسی که قانع شده باشد، کسی که به اندیشه های خود ایمان داشته باشد، اصلا حرف نمی زند.

یادداشت های شهر شلوغ _ فریدون تنکابنی

خدا در روستای ماست

خدا در روستای ماست

خدا در روستای ما کشاورز است

خدا را دیده ام با کارگر ها مهر را می کاشت

ایمان را درو می کرد

خدا روی چمن ها می دمید و می دوید از روی شالیزار

خدا با باد و گندمزار می رقصید

گهی با ابرها می رفت گهی با باد می امد

و اشکش را تهی می کرد روی کشتزار روستای ما

خدا در روستای ماست

ولی با کدخدای روستای ما برادر نیست

خدا از ابشار کوه های روستا جاریست

خدا در روستای ما کشاورز است

کنار چشمه ی پاکی

من او را دیده ام با دستهای ساده و خاکی

خدا هم همچو دیگر مردمان روستا از کدخدا شاکی

من از این روستای سبز و از این

بوی شالی گشته ام سرمست

میان روستای ما

خدا هرجا که بوی گندم و اب علف

باشد در انجا هست

خدا در روستای ماست

خدا در روستای ما کشاورز است

دین پرستی و بت پرستی 4

نتیجه این سخنان آن است که ایمان راستین هیچگونه بتی را بر نمی تابد،از جمله”بت دین” را.
تبدیل کردن دین به هدف یعنی «پرستیدن دین» و ان را بر جایگاه خدایی نشاندن و این عین بت پرستی
است؛ به همین مناسبت خواجوی کرمانی «ایمان» را «ترک دین پرستی» میداند:
مکن گر هوشیاری ترک مستی
که ایمان چیست؟ ترک دین پرستی
(خمسهٔ خواجوی کرمانی، گل و نوروز، ص 617)
و سخن آخر آنکه خواجو به ما می گوید: دست از دین پرستی بردارید و خدا را بپرستید:
کفر بود مذهب ایمان پرست
درگذر از مذهب و یزدان پرست!
(همان، روضه الانوار، ص 74)

از نیما

فکر را پر بدهید
و نترسید که از سقف عقیده برود بالاتر
فکر باید بپرد
برسد تا سر کوه تردید
و ببیند که میان افق باورها
کفر و ایمان چه به هم نزدیکند
فکر اگر پر بکشد
جای این توپ و تفنگ،این همه جنگ
سینه ها دشت محبت گردد
دستها مزرع گل های قشنگ
فکر اگر پر بکشد
هیچکس کافر و ننگ و نجس و مشرک نیست
همه پاکیم و رها
همه یک نقطه پایان تفکر داریم
نام آن هست”خدا”

آتش بدون دود 17

ظلم ،متعلق به اعصار ناآگاهی ملتهاست،متعلق به اعصاری که مردم،قدری و جبری مطلق هستند و به سرنوشت محتوم تغییرناپذیر معتقدند.امروز دیگر شناخت به میدان آمده است،و شناخت،در کنار ایمان،جایی برای ستمکاران جهان باقی نمی گذارد.
************************************
خدایا
حق است که تنها به این دلیل که انسان را از نعمت خون گریستن برخوردار کردی،تو را بنامیم،بستاییم،بپرستیم…
************************************
زمانی می رسد که انسان دیگر قادر نیست بگوید:جبران می کنم.
چقدر خوب است که انسان،قبل از رسیدن به این زمان تاسف برانگیز،چیزی برای جبران کردن،باقی نگذاشته باشد.
************************************
کسی که یک جا خوب است و یک جا بد،خوبی اش تقلبی است.