دلستان وجود

ما همه اهل دلستان وجودیم و جز این
لحظه ای غفلت و مستی وجود جایز نیست
خدمت خلق بکن, غم زدل و روح بشوی
زندگی دایره خوردن و خوابیدن نیست
همچو باران بشویم بر همه یکسان باریم
بارش رحمت حق ,بهر گروهی خاص نیست
به جهان امده ایم خدمت یاران بکنیم
زندگی عرصه بیچارگی و صحنه نالیدن نیست
عاشقی رسم قشنگی است’نگه داریمش
کار ما چون و چرا با سخن جانان نیست
مرگ گاهی به شما موهبت وهدیه نابی باشد
زندگی در همه حال , واجب و اجباری نیست

عرفان نامه 3

از کتاب”یک عاشقانه آرام” نادر ابراهیمی:

برای عاشق ،زمان وجود ندارد تا حضورش باعث شود که دیر یا مختصری دیر به قرارگاه برسد . من هزارسال است که زیر باران ایستاده ام . در برابر کعبه ، زیرِ تیغِ برهنه ی آفتاب . در سنگر ، به انتظار لحظه ی موعود جاری در تمامی لحظه ها . در تن توفان ،بر فراز بلندترین امواج .

عشق ، یک قطارِ مسافر بری نیست تا تو اگر کمی دیر رسیدی ، قطاررفته باشد و تو مانده باشی ،با چمدان های سنگین،  با تاسف ، با قطره های اشکی در چشمان حسرت.

در بی زمانیِ عشق ، حرکت جوهر است و تجزیه ناپذیر از نفسِ عشق.

من مقصرم!

دیروز باران می بارید و من در داخل ماشین با پسربچه ای روبرو شدم که از داخل خیابان به شیشه ضربه زد و پرسید: شیشه ماشینتون را بشورم؟
شیشه را پایین کشیدم و پرسیدم:تو این بارون کی حاضره تو شیشه ماشینشو بشوری؟
گفت:هرکس که بخواد من خرجی زندگی خونواده ام را در بیارم!؟
ازآن لحظه تابحال به قول شاعر: ابرهای همه عالم در دلم می گریند.
با خودم اندیشیدم مقصر واقعی و اصلی من و افرادی امثال من هستند که سرشان را تا گردن در آخور زندگی شخصی خود برده اند و بی توجه به دیگران فقط در اندیشه گذران بهینه زندگی خود و خانواده خود هستند .
با کوهی از تجربه و نیت خیر،حداکثر کاری که می کنند این است که صدقه ای کم یا زیاد به نیازمندان بدهند و تازه اینجا هم با نیت عاقبت بخیری خود و خانواده شان!
هرکه می تواند در راستای ایجاد شغل و رونق اقتصادی به هر شکل ممکن – حتی مشارکت اندک در طرح های تولیدی و خدماتی – بکند و کاری نکند،در روز موعود باید جوابگوی این پسرک در پیشگاه خدا باشد.
به یقین خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نخواهد داد مگر اینکه افراد آن قوم خودشان به این امر مبادرت ورزند.

خدا عشق است 8

عشق واقعی خداست
ما همه فانی و او پا برجاست،
عشق را میگویم،
بیگمان عشق خداست
اگر خورشید از چشم ما پنهان مانده است،
تقصیر ابرها نیست،
چشمان ما باران نخورده است

باران که شدی……

باران که شدی مپرس ، این خانه ی کیست
سقف حرم و مسجد و میخانه یکیست

باران که شدی، پیاله ها را نشمار
جام و قدح و کاسه و پیمانه یکیست

باران ! توکه از پیش خدا می آیی
توضیح بده عاقل و فرزانه یکیست

بر درگه او؛چونکه بیفتند به خاک
شیر و شتر و رستم و موریانه یکیست

با سوره ی دل ، اگر خدا را خواندی
حمد و فلق و نعره ی مستانه یکیست

این بی خردان؛ خویش ، خدا می دانند
اینجا سند و قصه و افسانه یکیست

گر درک کنی خودت خدا را بینی
درکش نکنی , کعبه و بتخانه یکیست