شعری از حافظ و شعری دگر بر همان شکل

شعر حافظ

واعظان کین جلوه در محراب و منبر می کنند
چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند
گوییا باور نمی دارند روز داوری
کین همه قلب و دغل در کار داور می کنند

مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس

توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می کنند

یارب این نو دولتان را بر خر خودشان نشان

کاین همه ناز از غلام ترک و استر می کنند

ای گدای خانقه برجه که در دیر مغان

می دهند آبی که دل ها را توانگر می کنند

حسن بی پایان او چندان که عاشق می کشد

زمره دیگر به عشقاز غیب سر بر می کنند

بر در میخانه عشق ای ملک تسبیح گوی

کاندر آن جا طینت آدم مخمر می کنند

صبحدم از عرش می آمد خروشی عقل گفت

قدسیان گویی که شعر حافظ از بر می کنند

و بر همان وزن و قافیه شاعر دیگری گفته:

واعظان کین جلوه در محراب و منبر می کنند


چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند


گوییا باور نمی دارند روز داوری


کین همه قلب و دغل در کار داور می کنند


بنده پیر خراباتم که درویشان او


خاک را از بی نیازی خاک بر سر می کنند


اه اه از دست صرافان ناقص عقل که


هر زمان خر مُهره را با در برابر میکنند

رسالت بشر چیست؟(32)

حافظ

 

شمس الدین محمد متخلص به حافظ مشهورترین شاعر زبان فارسی است، شاید کمتر شاعری را بتوان در سراسر جهان سراغ کرد که مانند حافظ در طول بیش تر از شش قرن در میان هموطنانش چه خاص و چه عام به اندازه او شهرت و محبوبیت داشته باشد. حتی امروزه که پسند بسیاری از مردم و روشنفکران و ادبیان نسبت به شعر تغییر کرده است و مضامین و قالب های کهن شعر طراوت و سرزندگی خود را از دست داده اند ، باز هم ذره ای از شهرت و محبوبیت حافظ در میان مردم عادی و محققان و هنرمندان کم نشده است .

ادامه خواندن “رسالت بشر چیست؟(32)”

پاسخ “رند شیرازی”به سوالم که:تکلیف ما در این روزگار چیست؟

از حافظ پرسیدم و گفت:

دانی که چنگ و عود چه تقریر می کنند

پنهان خورید باده که تکفیر می کنند

ناموس عشق و رونق عشاق می برند

عیب جوان و سرزنش پیر می کنند

جز قلب تیره هیچ نشد حاصل و هنوز

باطل در این خیال که اکسیر می کنند

گویند رمز عشق مگویید و مشنوید

مشکل حکایتی است که تقریر می کنند

تشویش وقت پیر مغان میدهند باز

این سالکان نگر که چه با پیر می کنند

صد ملک دل به نیم نظر می توان خرید

خوبان در این معامله تقصیر می کنند

ما از برون در شده مغرور صد فریب

تا خود درون پرده چه تدبیر می کنند

قومی به جد و جهد نهادند وصل دوست

قومی دگر حواله به تقدیر می کنند

فی الجمله اعتماد مکن بر ثبات دهر

کاین کارخانه ایست که تغییر می کنند

می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب

چون نیک بنگری همه تزویر می کنند