زندگی چیست؟

زندگی رویش یک حادثه نیست
زندگی رهگذر تجربه هاست
تکه ابری است به پهنای غروب
آسمانی است به زیبایی مه
زندگانی چون گل نسترن است
باید از چشمه جان آبش داد
زندگی مال ماست
خوب و بد بودن آن
عملی از من و ماست
پس بیا تا بفشانیم همه
بذر خوبی و صفا
و بگوییم به دوست معنی عشق
و حقیقت چه نکوست

در قلمرو سکوت 9

اﯾﻦ ﻧﯿﺰ ﺑﺪان ﮐﮫ ﺧﺪاوﻧﺪدر ﺗﮏ ﺗﮏ ﻣﺮدم ﺣﻀﻮر دارد
ﻋﺸﻖ ﺣﻘﯿﻘﯽ اﺻﻄﻼﺣﯽ ﻣﺘﻀﺎد اﺳﺖ ﭼﻮن ﻋﺸﻖ ﭼﯿﺰی ﺟﺰ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﻧﻤﯽ ﺗﻮاﻧﺪ ﺑﺎﺷﺪ و ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺧﺎﻟﺺ
ﺗﺮﯾﻦ ﺷﮑﻞ ﻋﺸﻖ اﺳﺖ.
ﺑﺪون ﻋﺸﻖ ﺣﺘﯽ ﺣﻘﯿﻘﺖ را ﻧﻤﯽ ﺗﻮان دﯾﺪ.
ﺣﻘﯿﻘﺖ و ﻋﺸﻖ دو ﺷﮑﻞ و دو ﻧﺎم از اﺷﮑﺎل و اﺳﺎﻣﯽ ﺧﺪاوﻧﺪ ھﺴﺘﻨﺪ.

در قلمرو سکوت 4

ذھﻦ آرام ﯾﻌﻨﯽ ﺷﮭﺎﻣﺖ
اﯾﻨﮑﮫ ﺑﺘﻮاﻧﯽ ﺑﯽ ﺗﺮس ﺑﺎ ﺣﻘﯿﻘﺖ
و ﻣﺸﮑﻼت راه روﺑﺮو ﺷﻮی ؛
اﯾﻦ ﺑﮫ ﻣﻌﻨﺎی اﺳﺘﻮاری ﻧﯿﺰ ھﺴﺖ
اﯾﻨﮑﮫ ﺑﺘﻮاﻧﯽ ﮔﺮﻓﺘﺎرﯾﮭﺎﯾﯽ را ﮐﮫ ھﻤﮫ ﺑﺎ آن روﺑﺮوﺋﯿﻢ
ﺑﮫ ھﯿﭻ ﺑﮕﯿﺮی
و ﺣﺬر ﮐﻨﯽ از ﻧﮕﺮاﻧﯽ ﻣﺪاوﻣﯽ ﮐﮫ ﺑﺴﯿﺎری از ﻣﺮدم ﺑﮫ دﻻﯾﻞ ﺑﯽ ارزش
ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻋﻤﺮ ﺧﻮد را ﺑﺮای آن ﺗﻠﻒ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ.

مقالات 74

7 – رسیدن به حقیقت وجود
خوش آمدی به همنشینی با خدای خالقت ای عزیز!
اما چرا چنین کم جمعیت و محدود؟شما هم که سرانجام سی مرغ منطق الطیر شیخ عطار را یافتید.آنجا نیز همه مرغان به قصد زیارت سیمرغ به سمت قله قاف پر گشودند اما در پایان راه ،تنها سی مرغ به قله رسیدند و ندا آمد که سیمرغ خود شما سی مرغید!
اما به هر حال چه کم و چه زیاد،صفای قدمتان!
چون که با معشوق گشتی همنشین
دفع کن دلالگان را بعد از این
من نخواهم دایه،مادر خوشتر است
موسی ام من ،دایه من مادر است

“حقیقت” یا “یقین” اصل و ریشه تمامی حالات است و تمام حالت ها به یقین منتهی می شود و یقین ، آخرین حالت و باطن تمامی حالت هاست و تمام حالات ، ظاهر یقین می باشند.مرتبه نهایی یقین ، عبارت است از بین رفتن هر گونه شک.
آدمی به مدد ذوق خویش به آنچه حق است و قلب او را به خضوع و تسلیم وا می دارد و او را از هر گونه شک و حیرت بر کنار می سازد ،نایل می آید و در پیچ و خم کوچه های تنگ و باریک عقل و استدلال گم و حیران نمی شود.
حصول این ملکه ذوق البته محتاج ریاضت و سلوک است و بدون طی آن مرحله دل را قابلیت مشاهده انوار دست نمی دهد. اما برای کسی که به مشرب اهل ذوق راه یافت ، یقینی که از این طریق به دست می آید به مراتب قطعی تر و جازم تر از یقینی است که از اهل قال حاصل می شود.
آنجا که مولوی می گوید: «پختگی جو در یقین منزل مکن » یعنی به عقل و یقین حاصل از آن اعتماد نکن و عقل را همانند شک ، گذرگاه تلقی می کند نه اقامتگاه ، نکوهش برخی عرفا از جمله مولوی از عقل و معرفت حاصل از آن ، به جهت بی ارزش بودن عقل نیست بلکه از این جهت است که اغلب نتایج حاصل از عقل ، حالت خشک ، جمود و بی روح بودن آن است در حالیکه معرفت و یقین حاصل از شهود و عرفان همیشه همراه با صفای قلب و تهذیب نفس است.

مقالات 69

6 – کشتن نفس
خوشا به سعادتت ای عزیز که تا بدین مرحله طی طریق کرده ای، اگر ترا چشمی غیربین مانده باشد و به اطرافت نگاهی بیندازی، خواهی دید که از آن انبوه بی حد همراهان در آغاز راه زندگی،اندکی تا بدینجا رسیده اند و ما بقی در مراحل و ایستگاه های قبلی به دلایل و انگیزه های مختلف مانده اند و ترجیح داده اند که همان “آدم”بمانند و قید انسان شدن را زده اند!
شریعتی که هدف آن رسیدن به مقام قرب جانان است،ایجاد شایستگی در وجود انسانها می کند تا برای قرار دادن و گذاشتن در معنی و گوهر معرفت در دلهایشان آماده شوند به همان گونه ای که صدف برای جای گرفتن در،آمادگی و استعداد و لیاقت لازم را دارد.
اکنون باید راه”طریقت”در پیش گیری.
طریقت از قرارگاه و جای پنهانی آن در آگاه است و نشانی آن را می داند و می شناسد و راه اقیانوسی را که آن در یعنی”حقیقت” در دامانش نهفته است به عاشقان واقعی و آماده شدگان حقیقی یعنی به صدف های آماده شده و پرداخته شده نشان می دهد و آنان را به طرف هدف،هدایت می کند و حقیقت دری است که در دریای بیکران حق تعالی جای دارد.
در شریعت ساختن باشد هدف
می کند آماده بهر در،صدف
چون طریقت دارد از آن در نشان
می برد با خود صدف را سوی آن
در حقیقت باشد ای جویای در
تا سبوی جان کنی زان بحر پر
هست اقیانوس عشق ذوالجلال
غرق شو در آن که تا یابی کمال
باشد آن دریا عظیم و بیکران
هرچه خواهی معرفت بینی در آن

چیزی عوض نشده!

مرد فریاد برآورد :مرا یاری نیست؟

کوفیان هلهله کردند:هلا، آری نیست

شمر تکبیر برآورد که در لشگر تو

پرچمی نیست به پا،دست علمداری نیست

شمر و تکبیر!؟بلی بین حقیقت و دروغ

ای بسا،گرچه به ظاهر،ره بسیاری نیست

مرد غرید که:تکبیر شما تزویر است

ورنه حاشا که شما را به خدا کاری نیست

گرم سودای خدایید به بازار سیاه

آه،مکاره تر از این سر بازاری نیست

غالبا شمر و یزیدند به جولان اینجا

حر که سهل است،در این معرکه مختاری نیست

مقالات 43

عشق 3

مشهور است که “بودا” درست در نخستین شب ازدواجش، در حالی که هنوز آفتاب اولین صبح زندگی مشترکش طلوع نکرده بود، قصر پدر را در جست و جوی حقیقت ترک می‌کند.  

این سفر سالیان سال به درازا می‌کشد و زمانی که به خانه باز می‌گردد، فرزندش سیزده ساله بوده است! 

هنگامی که همسرش بعد از این همه انتظار چشم در چشمان”بودا” می‌دوزد، آشکارا حس می‌کند که او به حقیقتیبزرگ دست یافته است.حقیقتی عمیق و متعالی…

بودا که از این انتظار طولانی همسرشگفت‌زده شده بود از او مپرسد: چرا به دنبال زندگی خود نرفته‌ای؟! 

همسرش می گوید: من نیز در طی این سالها همانند تو سوالی در ذهن داشتم و به دنبال پاسخش می‌گشتم!  

‎میدانستم که تو بالاخره باز می‌گردی و البته با دستانی پر!

دوست داشتم جواب سوالم رااز زبان تو بشنوم، از زبان کسی که حقیقت رابا تمام وجودش لمس کرده باشد. می خواستم بپرسم.آیا آن چه را که دنبالش بودی در همین جا و درکنار خانواده ات یافت نمی شد؟!

و بودا می گوید: حق با توست!اما من پس از سیزده سال تلاش و تکاپو این نکته را فهمیدم که جز بی‌کران درون انسان نه جایی برای رفتن هست و نه چیزی برای جستن!  

حقیقت بی هیچ پوششی کاملاً عریان و آشکار در کنار ماست آن قدر نزدیک که حتی کلمه نزدیک هم نمی‌تواند واژه درستی باشد! 

 چرا که حتی در نزدیکی هم نوعی فاصله وجود دارد!

چرا دروغ می گوییم 2

نوعی از دروغ ها را” دروغ مصلحت آمیز” می دانیم و در نتیجه خود را مجاز به بیان اینگونه دروغ ها می دانیم!
چندی پیش یکی از عزیزانم نامه درخواستی داشت که جهت دریافت دستور مطلوب مرا واسطه قرار داد.این کار را با کمال میل برایش انجام دادم وبه آن عزیز اطلاع دادم که کپی نامه دستور خورده را جهت پیگیری به پدر شما دادم.
بلافاصله از من خواست که در مورد یکی از بندهای درخواست نامه به پدرش بگویم که این بند، به خواسته من اضافه شده ،چون پدرش با آن بند مخالف بوده است!
مسلما انگیزه کسی که این امر را خواستار شده بود جلوگیری از دلخوری پدر و کم شدن محبت بین آنها بود.به این می گویند دروغ مصلحت آمیز و مسلما من و شما می توانیم تعداد زیادی از این مثالها که در زندگی خودمان و دیگران رخ داده و ما شاهد بودیم،بیاوریم.
این دروغ را زمانی می‌گوییم که می‌خواهیم کسی را ناراحت نکنیم مثلا ، وقتی کسی نظر ما را درباره ی لباس جدیدش یا مدل کوتاهی مو هایش می‌پرسد، شاید این مدل و این لباس به او نیاید اما برای اینکه او را ناراحت نکنیم از دروغ استفاده می‌کنیم چون مسلما هر کسی سلیقه خود را دارد و نباید سلیقه خود را به کسی تحمیل کنیم .
روانشناسان در علم روانشناسی این دروغ را “دروغ دفاعی” می نامند.آنها عقیده دارند که این دروغ را می گوییم که رابطه خود را با دیگران حفظ نماییم و این رابطه از بین نرود.

اما از این نکته مهم غافلیم که انجام این کار ولو با نیت خیر،ما را آهسته آهسته نسبت به بیان مطالب غلط دیگر یا جلوگیری از بیان حقایق بی تفاوت می نماید.شاید بخاطر همین موضوع است که بزرگان دین و جامعه توصیه می کنند که:همیشه حقیقت را بگو،حتی اگر به زیانت باشد.