عاشقی با تعریف مولانا

عاشقی پیداست از زاری دل
نیست بیماری چو بیماری دل
علت عاشق ز علتها جداست
عشق اصطرلاب اسرار خداست
عاشقی گر زین سر و گر زان سرست
عاقبت ما را بدان سر رهبرست
هرچه گویم عشق را شرح و بیان
چون به عشق آیم خجل باشم از آن
گرچه تفسیر زبان روشنگرست
لیک عشق بی‌زبان روشنترست
چون قلم اندر نوشتن می‌شتافت
چون به عشق آمد قلم بر خود شکافت

از سر خستگی 3

باید به یاری هم برخیزیم.باید ما شویم و هرچه غیر ما(من) است از خود برانیم.باید عاشق شویم و دست یکدیگر را بگیریم.باید باهم دوست شویم و یکدیگر را دوست بداریم.
باید که همه پیام آور و پیامبر عشق باشیم.باید که هریک به وسع خود بکوشیم،بی شتاب و پرحوصله و سرسخت،همچون عاشقان.
باید دوباره انقلاب کنیم،اما این بار” انقلاب عشق “.
به قول نادر ابراهیمی:
دوست داشتن خوب است ، عشق اما ، عالی است.
دوست داشتن آرامش است ، عشق غوغاست.
دوست داشتن دریاست . عشق ، آتشفشان زنده ی روح.
بی عشق ، جهان قبرستانی ست همه ی قبر هایش خالی خالی ؛ باغی ، بوته هایش ، درخت هایش همه خشکیده و پژمرده.
بی عشق ، چشه بی آب است . قلب ، بدون راز.
بازگردیم به سوی عاشقانه زیستن ، اما عشق را همه میل تن به تن ندیدن.
از نگاه به نگاه ، رد پای عشق را بهتر از هر کجای دیگر می توان یافت ؛ از ضربه های آهنگرانه ای که بر سندان قلب می کوبند.

خدا عشق است 1

با توجه به پایان مطالب مربوط به خلاصه کتاب دکتر محمد اسلامی ندوشن در باره حافظ،از این پس مطالبی تحت عنوان ” خدا عشق است” به جای آن،تقدیم می گردد:

و خدا

پرنده را آفرید و گل را

پرنده،عاشق گل شد

گل پژمرد،پرنده مرد

عشق ماند و خدا

چه کسی می داند که عشق از کجا آمد؟