عزیزالدین نسفی 18

ای درویش! از عشق حقیقی آنچنانکه حق عشق است نمیتوانم نوشت، که مردم فهم کنند و کفر دانند امّا از عشق مجازی چیزی بنویسم، تا عاقلان ازینجا استدلال کنند.
ای درویش! عشق آتشی است که در عاشق می افتد و موضع این آتش دل است ، و این آتش از راه چشم بدل میآید و در دل وطن میسازد.
گر دل نبود کجا وطن سازد عشق
ور عشق نباشد به چه کار آید دل
و شعلۀ این آتش بجملۀ اعضا میرسد و بتدریج اندرون عاشق را میسوزاند و پاک و صافی میگرداند تا دل عاشق چنان نازک و لطیف میشود که تحمّل دیدار معشوق نمیتواند کرد از غایت نازکی و لطافت و خوف آن است که بتجلّی معشوق نیست گردد.

نقد و تحلیل جباریت 30

اگرچه قدرت طلب خودکامه در تبرئه خود و برای توجیه امور درخصوص خطرات احتمالی مبالغه می کند، اما کاملاً روشن است که انگیزه اصلی او در آنجام آن اعمال “هراس پرخاشگرایانه” بوده است، چرا که واقعاً ممکن است در ناخودآگاهش خطر و تهدیدات را خیلی بزرگ تر از آنچه بیان می کند، تجربه کرده و رفتار و عملش نیز متناسب با تجربه و احساس درونیش بوده باشد . بدین دلیل است که برداشت های رایج در خصوص حاکمان خودکامه و دیکتاتورها را که معتقدند آن ها به خاطر لذّت ناشی ازتخریب و شرارت دست به اعمال بزهکارانه می زنند، نادرست می دانیم. فردخودکامه به هیچ وجه نیت و غرض شرارت ندار د و برخلاف آنچه شاعران اخلاقی درباره آنان می گویند، دچار احساس گنا هکاری و عذاب وجدان هم نیست. او همواره در ترس و نگرانی به سر برده و به همین دلیل سپری ازدلیل تراشی و بهانه های متعدد در مقابل ترس عمیق خود می سازد تا در پناه آن ایستاده و مجبور نباشد به چیزی اعتراف کند فرد خودکامه در مبارزه برای دست یابی به مقام اول، گستاخ وسرسخت است و اعمال و رفتار خود را درست و به جا می داند. آیا می توان ازاو پرسید که چرا خودش را شایسته تر از فردی می داند که اکنون در مقام اول قرار گرفته است؟ و چرا فکر می کند که هستی و بقای حرکت به این بستگی دارد که او در مقام نخست نهضت قرار گیرد؟ از همه این ها که بگذریم در نهایت این موفقیتهای اوست که نظر او را تأیید خواهند کرد.
فرد خودکامه پس از دست یابی به مقام اول شدیداً تلاش می کند تا موضع و پایگاهش را استحکام بخشد . از این رو لازم می بیند که عده ای را به دور خود جمع کند که به او محتاج و وابسته باشند . عواملی که بدون او کاروانی گم گسته و بی قافله سالار می نمایند و تنها در صورت وفاداری به او مقام و مرتبتی عظیم می یابند که حتی در خواب نیز قابل دست یابی نبوده است. اما برای این که اطرافیان به این شرایط تن دردهند، قدرت طلب خودکامه بایستی یکسری موفقیت های پی درپی کسب کند . میزان اقبال اطرافیانش در گرو موفقیت های اوست . بنابراین گروهی که دور او جمع می شوند، وظیفه دارند به هر قیمتی که شده پیروزی و موفقیت برای او فراهم سازند . بدین منظور آن ها مجبورند پیرامون خودکامه “هاله ای افسانه ای” بکشند، چرا که در غیر این صورت کار خودشان زار است.
اما افسانه سازی برای آدمی که زنده است و از آن مهم تر، بهره برداری از این داستان پردازی ها به عنوان ابزار مبارزه کار مشکلی است . نکته اصلی در اینجا درگیری با حقایق است که نتیجه کار می تواند شکست های شدیدی را در برداشته باشد . از این روست که رسیدن به موفقیت نبردی سبعانه و خالی از هر نوع ترحم می طلبد. بدین خاطر اظهار وفاداری به فرد خودکامه و حفظ شهرت و تبلیغ افسانه او گاهی اوقات بهای زیادی چون ظلم به برادر و خیانت به دوست دیرین و زیر پا گذاشتن حقیقت در بر دارد.
بدین ترتیب مقدمات گونه ای وفاداری غیرعادی فراهم می شود که ویژگی بارز خودکامگی است و مشروعیت خود را از خیانت و ستم کاری به دست می آورد. عاملی که باعث تداوم رابطه بین قدرت طلب خودکامه واعوان و انصارش می شود، معمولاً در رابطه انسان های طبیعی باعث ازهم گسستگی پیوندها و اشتراک در خلاف کاری ها و دغل بازی ها و صفات ناپسند اخلاقی و به طور کلی تشریک مساعی فزاینده و گسترده در امورخلاف می شود.