عزیزالدین نسفی 18

ای درویش! از عشق حقیقی آنچنانکه حق عشق است نمیتوانم نوشت، که مردم فهم کنند و کفر دانند امّا از عشق مجازی چیزی بنویسم، تا عاقلان ازینجا استدلال کنند.
ای درویش! عشق آتشی است که در عاشق می افتد و موضع این آتش دل است ، و این آتش از راه چشم بدل میآید و در دل وطن میسازد.
گر دل نبود کجا وطن سازد عشق
ور عشق نباشد به چه کار آید دل
و شعلۀ این آتش بجملۀ اعضا میرسد و بتدریج اندرون عاشق را میسوزاند و پاک و صافی میگرداند تا دل عاشق چنان نازک و لطیف میشود که تحمّل دیدار معشوق نمیتواند کرد از غایت نازکی و لطافت و خوف آن است که بتجلّی معشوق نیست گردد.

دوباره می سازمت وطن

دوباره می‌سازمت وطن!
اگر چه با خشت جان خویش
ستون به سقف تو می زنم،
اگر چه با استخوان خویش
دوباره می بویم از تو گُل،
به میل نسل جوان تو
دوباره می شویم از تو خون،
به سیل اشک روان خویش

کلید توسعه ایران 9

وطن چیست؟
قراردادی در یک مرز مکانی است.ایران ما تاکنون چقدر قبض و بسط پیدا کرده است؟ یک روز بزرگ بوده و یک روز کوچک. اصلا وطن چیست؟
یک عده ما را به جهان وطنی دعوت می کنند.جهان وطن ما باشد.ولی جهان چیست؟ جهان هم به همان اندازه وطن می تواند موهوم باشد. جهان واقعا چیست و از چه تشکیل شده است؟از چه آدم هایی درست شده؟آیا آدمهای بد هم اهل جهانند یا تنها آدمهای خوب اهالی آن هستند؟آیا جهان امری فیزیکی است؟ اگر فیزیکی است آیا شامل زمین است یا شامل منظومه شمسی یا کل هستی؟جهان وطن در کدام یک از این جهان ها قرار دارد؟
هویت ما انسان ها سطوحی دارد و اگر دایره ای نگاه کنید،هویت ها دایره در دایره در هم قرار گرفته اند.مثلا ما یک هویت شخصی داریم،من آدمی هستم خاص. هویت جنسی داریم،هرکسی مرد است یا زن.بعد دایره بزرگتر،هویت خانوادگی و بعد هویت قومی،من ترکم،تو کردی،او عرب است. و هویت ملی هم همینطور.وقتی در خارج باشید،مزه هویت ملی را می فهمید.گاه دلت می خواهد کسی پیدا شود با او فارسی صحبت کنی. این هم بخشی از هویت من است.
آن هایی که دم از جهان وطنی می زنند،مسئله مهمی را مطرح می کنند.اگر در جهان وطنی انحصار طلب نشوند،حرفشان خوب است. اگر بگویند وطن و جهان در کنار هم،سخن بجایی است.ما امروزه بیش از هر زمانی به هویت جهانی نیاز داریم،چون بیش از هر زمانی ضرورت این هویت مطرح شده و تعصبات ملی آسیب زایند.همانطور که هویت قومی در حد قومیت قومی آسیب زاست و همانطور که هویت جنسی من هم باید در منطقه خودش قرار داشته باشد

پیش از این هم بوده ام….

پیش از این نیز بوده ام من
قبل اکنون هم به گیتی ،زیستم
می کنم در اندرون خویش ،من سیر و سفر
باز می یابم در او ،من خاطرات کهنه را
من کنار پیکر میرزای جنگل در شمال
آنقدر زاری نمودم تا که جان رفت از تنم
من به دوران قجر
همره میرزا رضا،آواره و عاصی بدم
خشم ما از لوله هفت تیر او
سینه شاه ستمگر را درید
من به اعصار قدیم
همره حلاج و عطار و جنید و بایزید
هفت شهر عشق را پیموده ام
من درون لشگر ایرانیان
رزم ها با لشگر بیگانگان،بنموده ام
من پیاپی مردم و زنده شدم
پیش پای ناجوانمردان تازی و مغول
ترک های بی مروت،غربیان لاشخور
بارها مثله شدم
من به گاه دولت ساسانی و ماد و هخا
با سپاه روم و آشور و عرب جنگیده ام
لیک در این دم به دم تازه شدن
من ندیدم روز خوش بر مردمم
پس هماره در مسیر این زمان پر ز درد
رفت و آمد می کنم ،شاید دمی
شاهد بهروزی ایران شوم
این کهن خاک دلیران و شهیدان جهان
این نگین بس درخشان، بر بلندای زمان
عشق من ایران بود
جان ما در طول تاریخ بشر
دم به دم قربان او
جاودان زی،ای وطن

از بیگانه هم می توان آموخت

ما در زبان پارسی،هر غیر ایرانی را بیگانه می نامیم،اما بعضی وقتها اتفاقاتی می افتد که انگار باید در این موضوع تجدید نظر کنیم!

مربی تیم فوتبال ایران،آقای کارلوس کیروش یکی از این وضعیت ها را به وجود آورده است:

– در مواجهه با ناز کردن غیر موجه یکی دو بازیکن برای بازی در تیم ملی،چنان موضع جانانه ای گرفت که تا ابد در تاریخ ورزش ایران خواهد ماند و در مقابل تمام شرکای جرم این دو بازیکن که اصرار بر بخشیدن آنها داشتند،قدمی عقب نگذاشت.

– در مقابل بی ادبی مربی کره جنوبی،چنان دفاع تمام قدی از ایران و ایرانی کرد که هیچیک از مسئولان خودمان نکردند!

– در مقابل سوال شیطنت آمیز خبرنگاران خارجی در مورد نحوه زندگی در ایران،کشور ما را وطن خود عنوان نمود.

به راستی آیا او یک بیگانه است!؟

گلی در مرداب

من جز موسیقی اصیل ایرانی از هیچ نوع دیگر موسیقی خوشم نمیاد.

فکر می کنم انواع دیگر موسیقی های موجود ایرانی مثل مردابی می مونند که سعی دارند موسیقی اصیل ما را مثل یک مرداب در خود فروبرند و نابودش کنند.

اما اگر مثلا به مرداب بندر انزلی رفته باشید می بینید که چه نیلوفر های زیبایی را در خودش پرورش داده!

در داخل انبوه موسیقی های وارداتی و ترانه های غریبه با فرهنگ ما،بعضا شعرها و ترانه هایی پیدا می شوند که حکم همان گل زیبای نیلوفر درون مرداب را دارند.

به شعر زیبای ترانه “تصور کن” آقای سیاوش قمیشی توجه بفرمایید:

تصور کن، اگه حتی تصور کردنش سخته
جهانی که هر انسانی تو اون، خوشبخت خوشبخته
جهانی که تو اون پول و نژاد و قدرت، ارزش نیست
جواب همصدایی ها، پلیس ضد شورش نیست
نه بمب هسته ای داره ،نه بمب افکن ،نه خمپاره
دیگه هیچ بچه ای پاشو روی مین، جا نمیزاره
همه آزاد آزادن
همه بی درد بی دردن
تو روزنامه، نمی خونی
نهنگا خودکشی کردن
جهانی رو تصور کن ،بدون نفرت و باروت
بدون ظلم خودکامه، بدون وحشت و تابوت
جهانی رو تصور کن، پر از لبخند و آزادی
لبالب از گل و بوسه ،پر از تکرار آبادی
تصور کن اگه حتی تصور کردنش جرمه
اگه با بردن اسمش، گلو پر میشه از سرمه
تصور کن جهانی رو که توش زندان، یه افسانه س
تمام جنگای دنیا شدن ،مشمول آتش بس
کسی آقای عالم نیست
برابر با همن مردم
دیگه سهم هر انسانه
تن هر دونه گندم
بدون مرز و محدوده
وطن یعنی همه دنیا
تصور کن تو می تونی، بشی تعبیر این رویا

قاصدک هان؟

قاصدک هان چه خبر آوردی ؟

از کجا و از که خبر آوردی؟

خوش خبر باشی اما

گرد بام و در من

بی ثمر می گردی

انتظار خبری نیست مرا

نه زیاری ، نه ز دیار و دیاری ، باری

برو آنجا که ترا منتظرند

برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کًس

قاصدک در دل من ، همه کورند و کرند

دست بردار از این در وطن خویش غریب

قاصدک تجربه های همه تلخ ،

با دلم می گویند ،

که دروغی تو دروغ

که فریبی تو فریب

قاصدک هان ، ولی آخر ایوای

راستی آیا رفتی با باد ؟

با توام ، آیا کجا رفتی آی ،

راستی آیا جایی خبری هست هنوز ؟

مانده خاکستر گرمی جایی ، در اجاقی ؟

طمع شعله نمی بندم

خردک شوری هست هنوز ؟

قاصدک

ابرهای همه عالم شب و روز

در دلم می گریند .
…………………………… مهدی اخوان ثالث

شعری از “اصحاب پارک”

از پدرم و دوستانش که نام آنها را “اصحاب پارک”گذاشتم ،قبلا نوشته ام.یکی از این بزرگواران به مناسبتی مرا مورد لطف قرار داد و یکی از اشعارش را در اختیار من گذاشت که برایم بسیار جالب بود.حیفم آمد شما نخوانیدش:

ایران ما

ای خاک پاک،ای وطن،ای باصفاترین

چون آفتاب روشناییت،دلرباترین

خلاق ذوالجلال تورا برتر آفرید

گشتی به هر کجای جهان،باصفاترین

بهر جهان دگر ،اگر بوده آن بهشت

در این جهان بهشت تویی،دلگشاترین

ایران من چه دلکش و نامت چه دلرباست

ای نام تو به جمله جهان،آشناترین

خوشتر بود زجنت و رضوان،هوای تو

جنت تویی،بهشت تویی،خوش هواترین

پاینده باش ای وطن،ای خاک مشکبیز

ای در مقام عز و شرف،اعتلاترین

تابنده شو چو مهر و درخشنده شو چو ماه

با ملتی قوی،همه از با خداترین

هرگز نمیرد آنکه به دل دارد عشق تو

با حی بمان به دور زمان،با بقاترین

تاریخ تو،حوادث بسیار دیده است

بر نام تو رقم زده،پرماجراترین

آشوب و فتنه های فراوان تو دیده ای

بس دشمنی که جمله بد از اشقیاترین

آزاد و شدرها ،وطن از کید دشمنان

بودند خلق ما همه از روشناترین

مادر مقدس است و تو هم مام میهنی

مادر بود به مهر و وفا،باوفاترین

از بهر اعتلای وطن،خوش بود برین

حب الوطن شعار شود،پرنواترین

خلیل برین خوئی-19/5/1390